نظر علي الطالقاني
496
كاشف الأسرار ( فارسى )
و يحتمل الامكان و هو العالم . و چون تا حاصل تمام نشود و ميوه از درخت و خوشه از زرع جدا نشود خزان نمىشود ، پس تا دهقان ازل به زرع مشغول است و اين زمين زراعت مىدهد ، خزان نشود ، و چون از زراعت دادن افتاد و لبّ از قشر جدا شد آن وقت قيامت كبرى است كه مفارقت نفس كلّ است از جسم كلّ ، چنانچه بدن تو تا زراعت تكميل نفس مىدهد برپا است و چون از لياقت افتاد بناى امتياز قشر از لبّ و موت و قيامت صغرى است . تحقيق از آنچه ياد كرديم از مطالب بسيار ، معنى آيات نزول امر و عروج و قوسين و توبه و انابه و قصد قربت در عبادت و قرب و بعد و بسط و نحو آن ظاهر شد و همچنين آن حديث كه خلق كرد عقل را ثمّ قال له ادبر فادبر ثمّ قال له اقبل فاقبل 59 و حديث لولاك لما خلقت الافلاك 60 و حديث قدسى خلقت الاشياء لاجلك و خلقتك لاجلى 61 و زيارت حضرت امير المؤمنين ( ع ) السّلام على الاصل القديم و الفرع الكريم 62 و زيارت جامعه بكم فتح اللّه و بكم يختم . ان ذكر الخير كنتم اوّله و آخره 63 و احاديث اوّل ما خلق اللّه عقلى و روحى . 64 اشاره قوس نزول صرف هبه و فضل و كرم حقّ است به معنى مصدرى ، چه موهوب له و متفضل عليه در ميان نيست ، بلى در قوس صعود هست . پس بحث قوشچى به قاعدهء لطف و الشىء ما لم يجب لم يوجد ، كه فضل و رحمت از ميان مىرود و آنچه خدا كرده اداء واجب كرده ، باطل است . چه خدا همان است كه بر او فضل واجب باشد نه تنها عدل ، بلكه در نزول ، عدل معقول نيست و در صعود ، هم هبه فعل او است و هم موهوب له . خلاصه فهميدن هر چيزى موقوف به فهميدن اين دو قوس است و فهميدن آن موقوف به معرفت نفس است و به قدر معرفت نفس معرفت قوسين و به قدر معرفت ايشان معرفة اللّه حاصل شود .